امروز بعد از کلی وقت به قسمت مدیریت بلاگم رفتم و البته قسمت نظراتش. آخرین نظر که تاریخش برمیگشت به 8 روز قبل خیلی ذوق زدم کرد.(نه، سریع نرین توی فکر اینکه یه عشق گمشده -مثل این فیلما- حالا بعد از چند سال پیداش شده و اومده اینجا نظر داده... که اگه این فکرو کنید سخت در اشتباهید!!) بگذریم... راستی اینو هم بگم که نظر خصوصی بود اما از یه آدم دوست داشتنی. نمیدونم شایدم چون من شخصیت اون آدمو دوست دارم نظرش اینقدر چشممو گرفت!!! نه اصلنم! خیلی آدم حسابیه و واسه خودش برو بیایی داره و خیلی از شما هم گمون کنم طرفدارش هستین؟!!
... این بود که غافلگیر شدم و خیلی هم خوشحال!!
وقت سوار شدن به اتوبوس
شدیدن به تو فکر می کردم
۳۰ سنت کرایه را دادم
گفتم: دو نفر!
یادم نبود تنها هستم!
ریچارد براتیگان
عاشق که میشوم چقدر همه برای من، "تو" میشوند...
من از شهرکودکیم، شهری که در آن بزرگ شدم و بیست سال و اندی در آن زندگی کردم، رفتم. بازگشتم دیگر با خداست...
مرا ببخشید باید برای خداحافظیتان میآمدم اما نشد و از اینجا... خداحافظ تمام کسانی که خداحافظیتان نکردم و خداحافظ همهی خاطرات من... روزی برمیگردم.